محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2394
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « خدا همه را پاداش نيك دهد ، خدا مجاهدان را بر ماندگان فضيلت داده و پاداش بزرگ . » گويد : آنگاه به نزد وى در آمدند ، على گفت : « ما را چگونه ديدهايد ؟ » گفتند : « همه نيك و دلخواه » گفت : « خدايتان پاداش نيك دهد كه به دلخواه اسلام آورديد و با مرتدان جنگ كرديد و زكات خويش را به تمام به مسلمانان داديد . » گويد : آنگاه سعيد بن عبيد طايى به پا خاست و گفت : « اى امير مؤمنان ! كسانى هستند كه زبانشان آنچه را در دل دارند بيان مىكند ، به خدا زبان من آنچه را در دل دارم بيان نمىتواند كرد ، كوششى مىكنم و توفيق از خداست . من در نهان و عيان نيكخواه توام و همه جا با دشمنت مىجنگم و براى تو حقى قايلم كه براى هيچيك از مردم روزگارت قايل نيستم به سبب فضيلت و قرابت كه دارى » على گفت : « خدايت بيامرزاد زبانت آنچه را در خاطرت نهان است ادا كرد . » گويد : سعيد در صفين كشته شد ، خدايش رحمت كند . محمد گويد : وقتى على به ربذه رسيد آنجا بماند و محمد بن ابى بكر و محمد بن جعفر را سوى كوفه فرستاد و به آنها نوشت : « من شما را بر مردم شهرها ترجيح دادهام و به سبب اين حادثه كه « رخ داده از شما كمك مىخواهم . ياران دين خدا باشيد و ما را كمك كنيد « و به پا خيزيد . اصلاح اين است كه ما مىخواهيم كه همه امت برادر شوند « هر كه اين را خواهد و مرجح شمارد حق را خواسته و مرجح شمرده و « هر كه از اين بيزار باشد از حق بيزارى كرده و آن را حقير شمرده » گويد : آن دو برفتند و على در ربذه بماند كه آماده شود و كس سوى مدينه فرستاد كه آنچه مىخواست از مركب و سلاح به دو پيوست و دستور خويش بداد و در ميان